سلام دوستان، من مسافر این دنیا و همسفر شما هستم.
خوشحالم که در خدمت شما و دوست عزیزمان هستم.
امیدوارم این جلسه برای همه ما مفید و پربار باشد.
سوال از آقای مسافر:میخواهم در مورد خواب و مسائل مربوط به آن سوالاتی بپرسم. به خصوص در مورد کابوسهای شبانه.
چرا وقتی میخوابیم کابوسهای وحشتناک میبینیم؟ دلیل آن چیست؟
جواب آقای مسافر: بله، ممنون و سپاسگزارم. این مسئلهای است که بسیاری از افراد در زندگی با آن درگیر هستند.
خواب و آسایش و آرامشی که در خواب وجود دارد، بسیار مهم است. اول از همه، باید بدانیم که آیا دنیای خواب یک دنیای توهمی و بیخود است یا یک دنیای واقعی؟ که در آن زندگی میکنیم.
اگر شما در خواب باشید و خواب ببینید که با کسی میخندید و خوشحال هستید، یا با کسی دعوا میکنید و ناراحت میشوید، حتی ممکن است در خواب درگیر کتککاری شوید و درد را احساس کنید. بدانید همه حسهایی که در خواب دارید، واقعی هستند.
ما از همان دنیایی آمدهایم و دوباره به همان دنیا برمیگردیم. ما در دنیای روز، دنیای ذهن و دنیای شب یا خواب زندگی میکنیم. کسی که حالش در روز بد باشد، ممکن است بروز ندهد، اما در خواب کاملاً مشهود است.
افرادی که حالشان خوب نیست، مثلاً مریض هستند یا تب دارند، در روز تب دارند و مریض هستند، اما چرا در شب با خودشان صحبت میکنند؟(هذیون گفتن)
چون جسم آرامش و آسایش ندارد. اگر خواب را مطالعه کنیم، میبینیم که خواب عمیق زمانی اتفاق میافتد، که بدن میخواهد مواد شیمیایی خاصی تولید کند. در ساعات اولیه خواب، بدن به سرعت وارد خواب عمیق نمیشود، بلکه باید به یک سطح خاصی از خواب برسد.
وقتی وارد عمق خواب میشوید، بدن برای اینکه شما حرکت نکنید، ماده شیمیایی خاصی را وارد خون میکند که باعث فلج شدن موقت شما میشود. به همین دلیل است که اگر در خواب میبینید که میدوید، در همان خواب نمیتوانید دست و پایتان را تکان دهید. این کار برای این است که شما در خواب حرکتی انجام ندهید.
در آن زمان، بدن شروع به ترمیم و سمزدایی میکند و مواد شیمیایی مورد نیاز را تولید میکند. حالا اگر فردی در طول روز مشکلاتی داشته باشد یا درگیر مسائل منفی باشد، مثلاً مصرفکننده مواد مخدر نباشد، اما دائماً با دیگران درگیر باشد و نتواند مسائل را در درون خود حل کند، مانند کسی است که همیشه زباله همراه خود دارد. این زبالههای فکری در ذهنش وجود دارند و باعث میشوند که حالش بد شود.
این حال بد، مانند یک سپر محافظتی است که اجازه ورود تشعشعات منفی را میدهد. مانند اتمسفر زمین که از سیاره در برابر شهابسنگها محافظت میکند، انسان نیز چنین محافظی دارد. فردی که درگیر مسائل منفی است یا ضمیر ناخودآگاهش در رنج و عذاب است، به موجودات غیرارگانیک اجازه میدهد که وارد خوابش شوند و او را اذیت کنند و نگذارند که به خواب عمیق برسد.
به همین دلیل، این فرد صبح که بیدار میشود، حالش خوب نیست. کسی که در طول شبانهروز سه یا چهار بار بیدار میشود، اصلاً به خواب عمیق نمیرسد. خواب باید یکتکه باشد تا بدن بتواند ترمیم و سمزدایی کند.
حالا اگر فردی با این مسئله روبرو است، چه کاری باید انجام دهد تا این وضعیت بهبود یابد؟ اول از همه، باید بدانیم که برای اینکه امورات درست شوند، باید بسیاری از امورات را رها کنیم. همه فکر میکنند که برای حل یک مشکل، باید تلاش کنند و حرکتی انجام دهند.
اما در این دنیا، یک سر قضیه دست ما و یک سر دیگر دست کائنات است. تا زمانی که ما به خواستهمان بچسبیم و حرص بزنیم، آن خواسته به نتیجه نمیرسد. باید آن را رها کنیم و در مسیر زمان حال زندگی کنیم، شکرگزاری کنیم و حالمان را خوب کنیم. اگر این کار را بکنیم، شرایطمان فرق میکند، کمکم به سمت درمان میرویم، خوابمان درست میشود و شرایطمان بهبود مییابد.
وقتی که این جهان را پر از ناامیدی، دزدی، خیانت، بیپولی و فقر میبینیم، دائماً در استرس و نگرانی هستیم. اما اگر شکرگزاری کنیم و بگوییم که خدای رحمان داریم، و به خودمان یادآوری کنیم که تا به امروز چه داشتهایم و از این به بعد نیز او حامی ما خواهد بود، نگرانیهایمان کم میشود.
وقتی که در رابطه با افراد و شرایطمان فکر میکنیم و زور میزنیم، فشار وارد میکنیم و این فشار تبدیل به گرفتاریهایی میشود. که در عالم به وجود میآید و باعث میشود که شب نتوانیم بخوابیم.
ما در یک برزخ دایرهای گرفتار میشویم. شب نمیخوابیم، صبح با حال بد بیدار میشویم، در طول روز شکرگزاری نمیکنیم، روی خودمان کار نمیکنیم و شرایطمان بدتر میشود. همه اتفاقاتی که میافتد بد است و ما بیشتر جوش میزنیم، شب نمیخوابیم و این سیکل ادامه پیدا میکند.
باید یک جایی از این قضیه بیرون بیاییم. وقتی صبح بیدار میشویم، باید بگوییم خدایا شکرت، خدایا صد هزار مرتبه شکرت، خدایا این همه نعمت که به من دادی شکر، خدایا شکرت که صبح بیدار شدم و در بیمارستان نیستم.
یک مثال میزنم. یک شب در بازداشتگاه یکی از پاسگاهها خوابیدم. شب که میخواستم بخوابم، افراد مختلفی آنجا بودند، هر کدام با مشکلات خودشان. اما من حالم خوب بود و میگفتم خدایا شکرت، خدایا شکرت. یکی کنار من بود و میگفت حواست نیست کجایی؟ توهم زدی؟ تو توی بازداشتگاه هستی!
من گفتم خدا را صد هزار مرتبه شکر میکنم که الان یک سری آدمهایی مثل خودم را میبینم. خدا را شکر میکنم که اگر در خیابان میخواستم رد شوم و ماشینی به من میزد، امشب در سردخانه بودم. خدا را شکر میکنم که به من یک آموزشی داد و یک شب من را در فشار گذاشت تا بفهمم که زندگیام را تغییر دهم.
فردا میتوانم زندگیام را تغییر دهم، اما اگر در خیابان ماشین به من میزد، امشب در سردخانه بودم و هیچ کاری نمیتوانستم بکنم. مگر من نمیتوانستم مثل آنها نگاه کنم و بگویم بدبخت و بیچارهایم؟
اگر این کار را بکنم، به آن حادثه بد دامن میزنم. من خالق حادثههای بد و خوب هستم. باید بدانم که من مسافر این دنیا هستم و چیزی با خودم نمیبرم. حتی سیمکارتم را هم نمیتوانم ببرم که آنجا بیکار نباشم و شبکههای اجتماعی را چک کنم. جسمم را هم نمیتوانم ببرم. چه چیزی با خودم میبرم؟ شخصیت. یک شخصیت نگران یا یک شخصیت آرام، یک شخصیت ناشکر یا یک شخصیت شکرگزار.
این شکرگزاری ربطی به یک مذهب خاص ندارد، بلکه سطح فرکانسی من را بالا میبرد. وقتی در آرامش باشم، میتوانم کار کنم. شما به افرادی که اختراع کردهاند نگاه کنید، اصل اول آنها آرامش بوده است.
مگر میشود کسی در جنگ و عزا و درگیری باشد و بتواند کامپیوتر اختراع کند؟ اگر گرفتاری مالی دارید، بدانید که پول زیر پایتان ریخته است. شما مانند کسی هستید که زیر پایش پول ریخته است، اما بدو بدو میکند و داد میزند که پولی نیست. صبر کنید، زیر پایتان را نگاه کنید.
خدای من همه چیز را به راحتی میدهد، فقط گرفتاری از سر من است. باران که میبارد، نمیپرسد که چه کسی نماز خوانده و چه کسی نخوانده، چه کسی عرق خورده و چه کسی نخورده. باران بر سر همه بندگانش میبارد. حالا یکی یک لیوان برمیدارد و دیگری یک ظرف بزرگ. شما ظرفتان را بزرگ کنید.
یاد گرفتهام که یک سری چیزها را حذف کنم، یاد گرفتهام که نمیشود نظر همه را در مورد خودم عوض کنم، نمیشود با همه بحث کنم. خیلی چیزها را عوض کردهام و خیلی آرامتر شدهام.
1 دیدگاه