cropped-cropped-لوگو-مسیر-مسافر-1.png.webp

شکرگذاری روز چهاردهم

حمایت تخصصی، در کنار شما در مسیر بهبودی

خلاصه محتوا موجود نیست

شکرگزاری روز چهاردهم

100%

مبتنی بر منابع علمی

100+

مقاله تخصصی

15+

سال تجربه

جدول محتوا

تماس با مشاوران مرکز تخصصی درمان اعتیاد در مشهد

روز چهاردهم : یک روز با نشاط داشته باشید

برای آنکه با نشاط‌‌ترین روز زندگی‌تان را داشته باشید و آن را تجربه کنید، می‌باید برای تمام روز و پیش از شروع به هر کاری برای آن روز شکرگزار باشید. برای داشتن یک روز با نشاط کافی است که خیلی ساده پیش از آغاز کردن روز، به تمام برنامه‌هاتان بیندیشید و برای خوب پیش رفتن هر یک از آنها، واژه‌‌ی سپاسگزارم را بگویید. این ساده‌ترین کاری است که می‌توانید انجام دهید، این کار تنها چند دقیقه از وقت‌تان را خواهد گرفت ولی تفاوتی در زندگیِ‌ روزانه‌ی شما ایجاد می‌کند که باورنکردنی است.

روز چهاردهم: جادوی پیش‌دستانه؛ چگونه «نسخه‌ی عالی روز» را قبل از شروع، امضا کنیم؟

۱. معماری «اتفاقات خوب»

بسیاری از ما، روز خود را با «واکنش» شروع می‌کنیم؛ یعنی صبر می‌کنیم تا اتفاقی (خوب یا بد) بیفتد و بعد احساسمان را تعیین کنیم. تمرین امروز، ما را به «معمار اتفاقات» تبدیل می‌کند. وقتی تو قبل از شروع یک جلسه، یک تماس، یا حتی یک مسیر رفت‌ و آمد، می‌گویی «سپاسگزارم که عالی پیش رفت»، تو در حالِ تنظیم «بستر انرژی یایی» آن اتفاق هستی.

۲. قانون «سهولت ارتعاشی»

وقتی پیشاپیش سپاسگزاری می‌کنی، «مقاومت ذهنی» در برابر انجام کارها از بین می‌رود. استرس، ناشی از «پیش‌بینی شکست یا سختی» است. وقتی با سپاسگزاری وارد یک کار می‌شوی، آن کار از «یک وظیفه‌ اجباری» به «یک فرصت متجلی‌کننده» تغییر ماهیت می‌دهد. این یعنی تو در «جریانِ هستی»  قرار می‌گیری.

۳. تفاوت «انجام دادن» با «تجربه کردن»

تفاوت یک زندگی معمولی با یک زندگی «با نشاط»، در همین «نیت پیشینی» است. تو با این تمرین چند دقیقه‌ای، به کائنات می‌گویی که مسئولیت کیفیت روزت را پذیرفته‌ای.

 

تمرین عملی امروز (روز چهاردهم):

امروز قرار است «کیفیت لحظات پیشِ رو» را ضمانت کنیم.

1. تمرین «برنامه‌ریزی فرکانسی»:

قبل از اینکه از رختخواب بیرون بیایی یا شروع به انجام اولین کار روزت کنی، لیست کارهای اصلی امروزت را در ذهنت مرور کن. برای هر کدام، یک «سپاسگزاری کوچک» بگو:
«سپاسگزارم برایِ جلسه اول که بسیار سازنده و عالی پیش رفت.»
«سپاسگزارم برای ترافیکی که به من فرصت داد تا پادکستی الهام‌بخش گوش کنم.»
«سپاسگزارم که انرژی من در تمام طولِ روز، بالا و درخشان باقی می‌ماند.»

2. استفاده از «کد سپاسگزاری» در لحظات گذار:

هر زمان که می‌خواهی از یک کار به کار دیگر بروی (مثلاً از پشت میز بلند می‌شوی تا به آشپزخانه بروی یا به سمت ماشین می‌روی)، یک لحظه مکث کن و بگو: «سپاسگزارم برای آنچه در ادامه قرار است تجربه کنم». این مکث‌های کوتاه، «گسست‌های انرژیایی» را ترمیم می‌کند.

3. تمرین «پایانِ شگفت‌انگیز»:

در پایانِ روز، وقتی به آنچه رخ داده نگاه می‌کنی، از خودت بپرس: «چند درصد از آن چیزهایی که پیشاپیش شکر کردم، به وقوع پیوست؟» تعجب خواهی کرد که چگونه «هماهنگیِ درونی تو»، دنیای بیرونی‌ات را دگرگون کرده است.

 

یادداشت مسافر:
«وقتی روزت را با “سپاسگزارم” مهر و موم می‌کنی، کائنات با “بله” به استقبالت می‌آید.»

به گروه مسافران بپیوندید

نظرات

13 دیدگاه ها

  • نسرین, 14 فوریه, 2026 @ 8:04 ق.ظ پاسخ

    خدایاچنان کن سرانجام کار ، توخشنودباشی ومارستگار
    خدایا امروزم را با فرستادن حدیث کسا که خانم لطفی عزیزم فرستاد شروع کردم
    حالم خوبه خدایاشکرت
    چنان حال دلم خوب شد وسبک که همونجا سربرسجده گذاشتم
    خداجونم امروز دلم پر‌از پاکیه که خودت پاکش کردی
    که بی توقع دست گیر باشم نه دل گیر
    خداجونم شکرت که دیگه تنهای رو حس نمیکنم ،چون دیگه خانواده بزرگی بهم دادی که تک تک شون پراز عشق ومحبتن خانواده ای تومسیرسبز ورشدواگاهی ان مسیرمسافر
    ی روزی خیلی باخودم درگیر بودم ولی الان دیگه خیالم راحته چون خودم رو شناختم و اخرش رسیدم به خودت
    خداجونم تو تنها پناهمی ،هرجا که کم اوردم سرم رو گذاشتم روپای خودت و چنان دست به سرم کشیدی که منو بی نیاز از هر نیازی کردی
    خداجونم شکرت ،عاشقتم ،دوستداارممم

  • ایمان, 5 فوریه, 2026 @ 6:02 ب.ظ پاسخ

    پله‌ی اول
    دو هفته است
    که ایستاده‌ام روی پله‌ای
    که اسمش را گذاشته‌اند «شروع»
    اما من می‌دانم
    این فقط شروع نیست…
    این اعتراف است.
    اعتراف به خستگی
    به زمین خوردن
    به این‌که دیگر نمی‌شود
    همه‌چیز را انکار کرد.
    دو هفته است
    که هر روز
    با خودم روبه‌رو می‌شوم
    بی‌نقاب
    بی‌بهانه
    بی‌فرار.
    اینجا، در مسیر مسافر
    یاد گرفتم
    درمان
    از قبول کردن درد شروع می‌شود
    از گفتنِ
    «من کمک می‌خواهم».
    پله‌ی اول
    بلند نیست
    اما سنگین است
    سنگین از ترس
    از شک
    از خاطره‌های تاریک پشت سرم.
    روزهای اول
    دلم می‌خواست که برگردم
    به همان سقوطِ آشنا
    اما چیزی درونم
    آرام میگفت:
    «بمان و تسلیم باش… فقط امروز را بمان و تسلیم باش.»
    دو هفته گذشته
    و من هنوز کامل خوب نشده‌ام
    اما
    دیگر تنها نیستم
    دیگر دروغ نمی‌گویم
    دیگر خشمگین نمیشوم و خشم خودم را کنترل میکنم
    دیگر راه را تقریبا می‌شناسم.
    پله‌ی اول درمان
    جایی است که
    آدم می‌فهمد
    نجات یک تصمیم لحظه‌ای نیست
    یک ادامه است.
    و من با تمام لرزیدن‌هایم
    هنوز ایستاده‌ام
    روی همین پله
    در مسیر مسافر
    رو به زندگی.

    • masir mosafer, 5 فوریه, 2026 @ 8:00 ب.ظ پاسخ

      احسنت بر شما چه قلم ریبایی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

مطالب مرتبط