بار سینه | کانون توجه، انرژی و مسئولیتپذیری
کانون توجه روی خودت و خدای متعال باشد.
رادیو مسافر تقدیم می کند.
مقدمه:
سلام دوستان؛
من مسافری در این دنیا و همسفر شما هستم. چند نکته در ذهنم هست که دوست دارم با شما در میان بگذارم. امیدوارم این مطالب بتواند برای شما مفید باشد و اتفاقهای خوبی را در مسیر زندگیتان رقم بزند.
یکی از موضوعاتی که در مسیر آگاهی و تغییر سبک زندگی باید به آن توجه کنیم، ارزش انرژی، زمان و کانون توجه ماست.
ما در دنیایی زندگی میکنیم که پول برای انسان نوعی قدرت و امکان ایجاد میکند. با پول میتوانیم بسیاری از نیازهای خود را برطرف کنیم، سفر کنیم، آموزش ببینیم و امکانات مختلفی در اختیار داشته باشیم.
اما سؤال اینجاست:
معادل پول در بدن انسان چیست؟
پاسخ میتواند «انرژی» باشد.
پول بدون توانایی استفاده از آن، ارزش محدودی دارد. ممکن است انسانی ثروت زیادی داشته باشد، اما اگر جسم و انرژی لازم را نداشته باشد، حتی نتواند از امکانات زندگی خود استفاده کند.
ممکن است فردی به سنین بالا برسد و ثروت زیادی داشته باشد، اما اگر توان جسمی لازم را نداشته باشد، نتواند بهراحتی سفر کند یا کارهایی را که دوست دارد انجام دهد.
پس باید متوجه باشیم که زمان و انرژی، سرمایههای بسیار ارزشمند زندگی ما هستند.
بزرگترین سرمایهگذاری خداوند روی ما
اگر از زاویهای عمیقتر به زندگی نگاه کنیم، میبینیم که خداوند از همان ابتدا سرمایه بزرگی در اختیار ما قرار داده است:
زمان، انرژی و بدن.
بدن ما مانند یک سیستم پیچیده است که هم سختافزار دارد و هم نرمافزار؛ جسم، ذهن، احساسات، توانایی یادگیری، تجربه و قدرت انتخاب.
این سرمایهها برای این نیستند که تمام روز صرف مسائل و آدمهایی شوند که ما را از مسیر خودمان دور میکنند.
ما باید یاد بگیریم که کانون توجه خود را آگاهانه انتخاب کنیم.
هر جا توجه میکنیم، انرژی میفرستیم
زمان ارزشمند است، اما فقط زمان نیست که اهمیت دارد.
توجه ما نیز سرمایه است.
وقتی درباره موضوعی صحبت میکنیم، فکر میکنیم و ساعتها ذهنمان را درگیر آن میکنیم، بخشی از انرژی روانی خود را صرف همان موضوع کردهایم.
تصور کنید هر کلمهای که بر زبان میآوریم، هزینهای دارد؛ انگار برای هر کلمه هزار تومان از حساب انرژی خودمان خرج میکنیم.
حالا سؤال این است:
این پول را برای چه چیزی خرج میکنیم؟
آیا برای ساختن زندگی خودمان؟
یا برای صحبت کردن درباره رفتار دیگران؟
آیا درباره خواستههایمان حرف میزنیم؟
یا بیشتر وقت خود را صرف گلایه از ناخواستهها میکنیم؟
بارِ سینه چگونه شکل میگیرد؟
گاهی انسان مدتها حرف میزند، اما در واقع درباره خودش حرف نمیزند.
در ذهنش اتفاقات مختلف جمع میشوند.
«خالهام این حرف را زد.»
«خواهر بزرگم این کار را کرد.»
«همسر سابقم اینطور رفتار کرد.»
«بچههایم فلان کار را کردند.»
«همسایهام این مشکل را ایجاد کرد.»
«زمانه با من خوب رفتار نکرد.»
«اگر مادرم زنده بود، شرایط من بهتر بود.»
این حرفها ممکن است هرکدام ریشه و واقعیتی داشته باشند، اما اگر تمام فضای ذهنی و کلامی ما را اشغال کنند، اتفاق مهمی رخ میدهد:
خودمان از مرکز زندگی خودمان خارج میشویم.
در این حالت، دیگران تبدیل میشوند به قهرمانان اصلی داستان زندگی ما و خودمان به حاشیه میرویم.
خودم در زندگی خودم کجا هستم؟
شاید یکی از مهمترین سؤالاتی که باید از خودمان بپرسیم این باشد:
من در این داستان کجا هستم؟
چرا درباره اینکه دیگران چه کردند اینقدر صحبت میکنم، اما درباره اینکه خودم چه میخواهم، چه تصمیمی دارم و قرار است چه کاری انجام دهم، کمتر حرف میزنم؟
چرا بیشتر میگویم:
«او این کار را کرد.»
اما نمیگویم:
«من میخواهم چه کار کنم؟»
چرا میپرسم:
«چرا او تغییر نمیکند؟»
اما از خودم نمیپرسم:
«من امروز برای تغییر خودم چه کردهام؟»
این پرسشها میتوانند آغاز یک تغییر بزرگ باشند.
هر چیزی که با آن میجنگیم، در ذهن ما بزرگتر میشود
یکی از نکات مهم این است که وقتی تمام توجه خود را روی یک مسئله منفی میگذاریم، آن مسئله در ذهن ما بزرگتر و پررنگتر میشود.
برای مثال، ممکن است صبح با همسایه خود با محبت سلام و احوالپرسی کنیم.
اما یک روز به دلیل مسئلهای ناراحت شویم و بگوییم:
«این چه وضعی است؟ چرا این آشغالها را اینجا گذاشتی؟»
از همان لحظه، موضوع وارد فضای ذهنی ما میشود.
بعد ممکن است ساعتها درباره آن فکر کنیم، با دیگران صحبت کنیم و اتفاق را بارها مرور کنیم.
در نتیجه، چیزی که شاید در ابتدا یک اتفاق کوچک بوده، در ذهن ما تبدیل به یک مسئله بزرگ میشود.
توجه، به موضوع قدرت میدهد.
اگر نمیخواهم بیشتر از این درگیر باشم، چه کنم؟
سؤال مهم اینجاست:
اگر متوجه شدیم بخش زیادی از انرژی خود را صرف دیگران، مشکلات و ناخواستهها میکنیم، چگونه از این چرخه بیرون بیاییم؟
یک نقطه شروع مهم این است:
کانون توجه خود را تغییر دهیم.
به جای اینکه دائماً بپرسیم:
«چرا او این کار را کرد؟»
بپرسیم:
«من چه میخواهم؟»
به جای:
«چرا خانواده من تغییر نمیکنند؟»
بپرسیم:
«من برای زندگی خودم چه تصمیمی میتوانم بگیرم؟»
به جای:
«چرا شرایط اینطور است؟»
بپرسیم:
«من در همین شرایط چه قدمی میتوانم بردارم؟»
این تغییر کوچک در سؤالها میتواند مسیر ذهن را تغییر دهد.
مسئولیت زندگی خودمان را بپذیریم
یکی از مهمترین مراحل رشد، پذیرفتن مسئولیت زندگی خودمان است.
این به معنای نادیده گرفتن رفتار اشتباه دیگران نیست.
به این معنا نیست که اگر کسی به ما آسیب زد، آن را انکار کنیم.
بلکه یعنی بپذیریم که انتخاب واکنش ما در نهایت با خودمان است.
ممکن است نتوانیم رفتار دیگران را کنترل کنیم، اما میتوانیم تصمیم بگیریم چقدر ذهن و انرژی خود را درگیر آن رفتار کنیم.
وقتی مسئولیت زندگی خود را میپذیریم، کمکم از جایگاه قربانی خارج میشویم و دوباره به جایگاه انتخابکننده برمیگردیم.
میگوییم:
«من توانمندم. من میتوانم انتخاب کنم. من میتوانم یاد بگیرم. من میتوانم تغییر کنم.»
و در کنار آن، به خداوند کریم، رحمان و رحیم توکل میکنیم.
دیگران را تغییر نده؛ خودت را تغییر بده
یکی از اشتباهات رایج ما این است که انرژی زیادی صرف متقاعد کردن دیگران میکنیم.
میخواهیم به کسی بفهمانیم که اشتباه میکند.
میخواهیم دیگری را مجبور کنیم جور دیگری فکر کند.
میخواهیم فردی که آمادگی تغییر ندارد، تغییر کند.
اما شاید سؤال درست این نباشد که:
«چطور او را تغییر بدهم؟»
بلکه:
«چطور خودم را تغییر بدهم؟»
انسانی که خودش در حال رشد است، بدون اینکه دائماً دیگران را مجبور کند، میتواند بر محیط اطرافش اثر بگذارد.
گاهی بهترین آموزش، زندگی کردن با همان چیزی است که به دیگران توصیه میکنیم.
کانون توجه را از ناخواستهها به خواستهها ببریم
اگر تمام روز درباره چیزی صحبت کنیم که نمیخواهیم، ذهنمان همچنان درگیر همان موضوع باقی میماند.
پس باید تمرین کنیم که توجه خود را آگاهانه جابهجا کنیم.
از:
«من نمیخواهم این اتفاق بیفتد.»
به:
«من میخواهم چه چیزی را تجربه کنم؟»
از:
«نمیخواهم این آدم در زندگی من مشکل ایجاد کند.»
به:
«من میخواهم چه نوع روابطی داشته باشم؟»
از:
«چرا زندگی من اینطور شده؟»
به:
«از امروز چه تغییری میتوانم ایجاد کنم؟»
این یعنی بازگرداندن فرمان زندگی به دست خودمان.
وقتی خودمان تغییر میکنیم، نگاهمان به دنیا هم تغییر میکند
یکی از تجربیاتی که ممکن است در این مسیر به دست بیاوریم این است که وقتی کانون توجه خودمان را تغییر میدهیم، رابطه ما با اتفاقات اطراف نیز تغییر میکند.
نه لزوماً به این معنا که همه آدمها ناگهان تغییر میکنند، بلکه نگاه و واکنش ما نسبت به آنها تغییر میکند.
چیزی که قبلاً ساعتها ذهن ما را درگیر میکرد، ممکن است دیگر آن قدرت سابق را نداشته باشد.
چون دیگر به آن اجازه نمیدهیم تمام انرژی ما را مصرف کند.
در نتیجه، انرژی بیشتری برای زندگی خودمان داریم.
برای کارمان.
برای خانوادهمان.
برای سلامتمان.
برای رشد و آموزشمان.
و برای ساختن آیندهای که میخواهیم.
منِ جدید، مرکز توجه زندگی خودم هستم
وقتی مسئولیت زندگی خود را میپذیرم، دیگر دائماً منتظر نیستم شخص دیگری تغییر کند تا من احساس خوبی داشته باشم.
من میپرسم:
«خواسته من چیست؟»
«هدف من چیست؟»
«امروز چه قدمی میتوانم بردارم؟»
«چه چیزی در اختیار من است؟»
و سپس روی همان چیزی که در اختیار من است تمرکز میکنم.
این یعنی به جای جنگیدن با دنیا، شروع کنم به ساختن خودم.
سخن پایانی
شاید یکی از مهمترین تمرینهای سبک زندگی مسیر مسافر این باشد:
زمان، انرژی و توجه خود را ارزان خرج نکنیم.
هر بار که درباره کسی صحبت میکنیم، از خودمان بپرسیم:
آیا این صحبت به رشد من کمک میکند؟
هر بار که ذهنمان درگیر یک مشکل میشود، بپرسیم:
آیا این موضوع در اختیار من است؟
و هر بار که از رفتار دیگری ناراحت میشویم، از خودمان بپرسیم:
من در این شرایط چه انتخابی دارم؟
قرار نیست همه دنیا را تغییر دهیم.
قرار نیست همه را متقاعد کنیم.
قرار نیست به هر کسی ثابت کنیم که اشتباه میکند.
ما آمدهایم خودمان را بسازیم.
کانون توجه خودمان را از ناخواستهها برداریم و روی خواستهها، رشد، سلامت، آگاهی و مسیر زندگی خودمان قرار دهیم.
وقتی یاد بگیریم انرژی خود را برای ساختن زندگی خودمان خرج کنیم، دیگران کمکم از مرکز توجه ما کنار میروند و خودمان دوباره به زندگی خودمان برمیگردیم.
به جای اینکه تمام روز بگوییم «او چرا اینطور است؟»
از خودمان بپرسیم: «من چه میخواهم و امروز برای رسیدن به آن چه قدمی برمیدارم؟»
این شاید یکی از مهمترین تغییراتی باشد که میتوانیم در سبک زندگی خود ایجاد کنیم.
سپاسگزار شما دوستان هستم و امیدوارم بهترینها برایتان رقم بخورد.
به امید روزی که هرکدام از ما، به جای جنگیدن با دیگران، انرژی خود را صرف ساختن خویش کنیم.
1 دیدگاه