گذشت زمان
سؤال
گاهی در زندگی مسیری را با تمام توان طی میکنیم و بعد از گذشت زمان متوجه میشویم که انتخابمان اشتباه بوده است. تصمیم میگیریم مسیرمان را اصلاح کنیم و راهی تازه را آغاز کنیم.
اما پس از مدتی دوباره درمییابیم که این مسیر جدید نیز، که بیشتر از روی واکنش به مسیر قبلی انتخاب شده بود، آنگونه که تصور میکردیم درست نبوده است.
در چنین شرایطی چه باید کرد؟
پاسخ
این تجربهای است که بسیاری از انسانها در طول زندگی با آن روبهرو میشوند؛ تجربهای که گاهی احساس سردرگمی، ناامیدی و حتی پشیمانی را به همراه دارد.
اما حقیقت این است که زندگی یک جادهی مستقیم نیست که از ابتدا تا انتهای آن فقط یک مسیر صحیح وجود داشته باشد. زندگی بیشتر شبیه یک مارپیچ است؛ راهی پر از پیچوخم، تجربه، آزمون و یادگیری.
اغلب ما ابتدا مسیری را انتخاب میکنیم و با اطمینان پیش میرویم. زمانی که به اشتباه بودن آن پی میبریم، به جای اینکه علت اشتباه را بهدرستی بررسی کنیم، با عجله به سمت نقطهی مقابل آن حرکت میکنیم؛ گویی تصور میکنیم حقیقت دقیقاً در سوی دیگر قرار دارد.
اما پس از مدتی متوجه میشویم که مسیر دوم نیز خالی از اشکال نیست.
چرا چنین اتفاقی رخ میدهد؟
زیرا هیچیک از ما با کتابچهی راهنمای زندگی متولد نشدهایم. ما در حال زندگی کردن، یاد میگیریم. هر انتخاب، هر شکست و هر موفقیت، بخشی از آموزش زندگی است.
اشتباه کردن به معنای شکست نیست؛ بلکه بخشی از فرآیند رشد است.
وقتی میفهمیم راهی که رفتهایم درست نبوده، در حقیقت یک درس ارزشمند به دست آوردهایم؛ درسی که اگر آن را درست تحلیل کنیم، کیفیت تصمیمهای آیندهمان را تغییر خواهد داد.
واقعیت این است که زندگی سیاه و سفید نیست.
بسیاری از ما تصور میکنیم همیشه فقط دو انتخاب وجود دارد؛ یا این راه درست است یا آن راه.
در حالی که حقیقت معمولاً میان این دو قرار دارد.
برای مثال، در یک رابطه ممکن است نه فاصلهی زیاد مناسب باشد و نه وابستگی افراطی؛ بلکه تعادل، همان نقطهی درست باشد.
اشتباه ما معمولاً اینجاست که به جای شناخت علت شکست، تنها از نتیجهی آن فرار میکنیم.
وقتی از یک مسیر آسیب میبینیم، بدون تأمل کافی، دقیقاً خلاف آن را انتخاب میکنیم؛ بدون اینکه از خود بپرسیم:
- چرا مسیر قبلی به بنبست رسید؟
- چه باور یا تصمیمی مرا به آن انتخاب رساند؟
- سهم من در این تجربه چه بود؟
- این اتفاق چه چیزی میخواهد به من بیاموزد؟
تا زمانی که پاسخ این پرسشها را پیدا نکنیم، احتمال دارد همان اشتباه را با ظاهری متفاوت دوباره تکرار کنیم.
پس چه باید کرد؟
اشتباهات را به چشم درس ببینید، نه فاجعه.
به جای سرزنش خود، از خود بپرسید:
«این تجربه چه چیزی به من آموخت؟»
شاید آموخته باشید که شغل خاصی مناسب شما نیست، یا نوع خاصی از رابطه با شخصیتتان سازگار نیست، یا لازم است مهارت جدیدی در خودتان تقویت کنید.
قبل از انتخاب مسیر جدید، کمی مکث کنید.
وقتی متوجه اشتباه میشوید، لازم نیست فوراً تصمیم بگیرید. گاهی چند روز یا چند هفته تأمل، ارزشمندتر از یک تصمیم عجولانه است.
به جای واکنش نشان دادن، آگاهانه انتخاب کنید.
خودتان را بهتر بشناسید.
هرچه شناخت شما از ارزشها، نیازها، تواناییها و هدفهای واقعیتان بیشتر باشد، احتمال انتخابهای درست نیز بیشتر خواهد شد.
گاهی مشکل از مسیر نیست؛ مشکل این است که هنوز خودمان را به اندازهی کافی نمیشناسیم.
کمالگرایی را کنار بگذارید.
در زندگی هیچ مسیر کاملاً بینقصی وجود ندارد.
به دنبال «مسیر درست مطلق» نباشید؛ به دنبال مسیری باشید که در این مرحله از زندگی، بیشترین رشد، آرامش و معنا را برای شما به همراه داشته باشد.
فراموش نکنید که رشد، نتیجهی تجربه کردن است، نه نتیجهی اشتباه نکردن.
هر مسیری که طی کردهاید، حتی اگر به ظاهر اشتباه بوده باشد، بخشی از شخصیت امروز شما را ساخته است.
اگر امروز آگاهتر از دیروز هستید، یعنی آن مسیر بیهوده نبوده است.
گاهی لازم نیست از گذشته ناراحت باشیم؛ کافی است از آن بیاموزیم.
انسانهای موفق کسانی نیستند که هرگز اشتباه نکردهاند؛ بلکه کسانی هستند که هر اشتباه را به پلی برای رسیدن به درک، بلوغ و انتخابهای بهتر تبدیل کردهاند.
پس اگر امروز احساس میکنید بعضی از انتخابهای گذشته اشتباه بودهاند، خودتان را سرزنش نکنید.
این نشانهی شکست نیست؛ نشانهی رشد است.
زیرا انسانی که در حال یادگیری است، گاهی مسیرش را تغییر میدهد؛ اما انسانی که هرگز چیزی نمیآموزد، ممکن است تا پایان عمر در همان اشتباه باقی بماند.
نویسنده: رضا فاتحی
1 دیدگاه