روابط صمیمانه
روز سوم
فرض کنید که اگر شما تنها انسان روی زمین بودید، تمایلی به انجام هیچ کاری نداشتید.
چه لذتی داشت که انسان نقاشیای بکشد که هیچکس آن را نمیبیند؟
چه فایدهای دارد که شخصی یک قطعه موسیقی بسازد که کسی آن را نمیشنود.
چه سودی خواهد داشت که کسی دست به اختراع چیزی بزند که برای کسی قابل استفاده نیست؟
چه فایده دارد که از جایی به جای دیگر برویم زیرا هرجا که برویم مانند همان جایی است که درآنیم. در این صورت هیچ شادی و سروری در زندگی نخواهد بود.
روز سوم: جادو حضور دیگری (چرا روابط، معنا میبخشند؟)
۱. فلسفه وجودی:
اگر ما تنها بودیم، چه میشد؟
تصور کن که تمام تمدن، هنر و تکنولوژی ناگهان ناپدید شوند و تنها یک انسان بر روی زمین باقی بماند. در این تنهایی مطلق، مفهوم «ارزش» از بین میرود.
هنر بدون نگاه: چه لذتی داشت که نقاشی بکشی که هیچکس آن را نمیبیند؟
موسیقی بدون شنونده: چه فایدهای داشت که قطعهای بسازی که هیچ گوش مشتاقی آن را نشنود؟
خلاقیت بدون تاثیر: چه سودی داشت که چیزی اختراع کنی که برای هیچ انسانی قابل استفاده نباشد؟
نتیجه عمیق: تمام فعالیتهای ما، از کوچکترین لبخند گرفته تا بزرگترین اختراعات، در واقع تلاشی است برای «ارتباط برقرار کردن». ما میخواهیم بگوییم: «من هستم، من اینگونه احساس میکنم، و میخواهم تو هم با من باشی.» بدون «دیگری»، تمام تلاشهای ما در خلاء گم میشود.
۲. تله «فرار از خود»:
سفر به بیرون یا سفر به درون؟
بسیاری از انسانها تصور میکنند با تغییر محیط یا جابجایی از مکانی به مکان دیگر، میتوانند از رنج یا تنهایی خود فرار کنند. اما حقیقت این است:
«چه فایده دارد که از جایی به جای دیگر برویم، زیرا هرجا که برویم، مانند همان جایی است که در آنیم.»
اگر درون تو خالی از آرامش و صمیمیت باشد، حتی اگر به زیباترین گوشهی جهان سفر کنی، باز هم همان تنهایی درونی را با خود حمل خواهی کرد. تغییر جهان بیرونی، هرگز نمیتواند جایگزین بازسازی جهان درونی شود. شادی و سرور در “مکان” نیست، بلکه در “کیفیت حضور” ماست.
۳. پیوند «فراوانی» و «روابط»:
در روزهای گذشته یاد گرفتیم که فراوانی یعنی تمرکز بر داشتهها. امروز میآموزیم که «بزرگترین داشتهی ما، روابط ماست.»
یک رابطه صمیمانه، مانند یک آینهی جادویی است که:
1. موهبتهای تو را بازتاب میدهد: وقتی کسی تو را میبیند و تحسین میکند، تو با دقت بیشتری به ارزش خودت پی میبری.
2. معنای تلاشهای تو را تایید میکند: وقتی کسی از هنر یا کار تو لذت میبرد، به فعالیتهایت “هدف” میبخشد.
تمرین عملی امروز (روز سوم):
برای اینکه امروز از «فلسفه» به «عمل» بیایی، این سه قدم را بردار:
1. قدرشناسی انسانی:
امروز به جای اینکه فقط بخاطر اشیاء یا وضعیتها شکرگزاری کنی، بخاطر وجود «کسانی که دوستشان داری» شکرگزاری کن. به یکی از افرادی که در زندگیات حضور دارد (دوست، همسر، همکار یا حتی یک غریبه که لبخند زد) فکر کن و دقیقا بنویس که حضور او چه معنایی به زندگی تو اضافه کرده است.
2. ارائه بدون انتظار :
یک کار کوچک، یک کلمه محبتآمیز یا یک کمک کوچک برای کسی انجام بده. هدف این نیست که «بازدهی» داشته باشد، بلکه هدف این است که تجربهی «بخشیدن» و «ارتباط برقرار کردن» را در خودت زنده کنی.
3. تمرین حضور:
امروز وقتی با کسی صحبت میکنی، سعی کن تمام توجهت را به او بدهی. از آن «جایی که در آن هستی» خارج نشو. به جای اینکه در ذهن خودت دربارهی مسائل دیگر فکر کنی، در همان لحظه و در همان حضور فرد مقابل، زندگی کن.
یادداشت مسافر:
«ما با دیگران نیستیم که فقط وقت بگذرانیم؛ ما با دیگران هستیم تا در آینهی وجودشان، معنای واقعی خودمان را کشف کنیم.»
39 دیدگاه ها